مستند دماغ یا بینی ؟
آموزش جامع تعميرات موبايل
اخراجي ها 2+پشت صحنه(اوريجينال)
كارگاه فوق حرفه اي صدا 2009
آموزش جامع نرم افزار Photoshop CS2
نرم افزار ارسالsms تبليغاتي از گوشي شما
مبارزات آزاد قهرمانی جهان
سريال طنز شب های برره ارجینال
*...|| معجزه جوانی، ماساژ صورت ||...*
آموزش ماساژ صورت
تبدیل گفتار به نوشتار
مسابقات کشتی کج جهان(WWE)
کریستین رونالدو ، پسری که آرزو داشت
تمام گلهای جام جهانی 2002
بازي فوتبال PES 2009
1000مکانی که قبل از مرگ باید دید
5000 کتاب با دسته بندی موضوعی
مستند زندگي رونالدينهو
آموزش اعتماد به نفس در 100 دقیقه
استودیوی حرفه ای میکس صدا
آموزش ویندوز ویستا VISTA کامل فارسی
دیدار منچستر و بارسلون 2009
بازی مهیج Call of Duty 4
آموزش کاربردی نرم افزار 3D MAX 9.0
بازی زیبا با گرافیک عالیه فیفا FiFA 2009
كارتون مرد عنكبوتي 3
جامع ترین پک سونی اریکسون
مجموعه خارق العاده شعبده بازی دیوید کاپرفیلد
سخنرانی دکتر شریعتی
تكنولوژي فكر(دکترعلیرضاآزمندیان)
مجموعه کامل شعبده بازی های کریس آنجل
آموزش جامع تعميرات موبايل
آموزش نرم افزار Pinnacle 9.3
مجموعه آثار ياني
6 ويندوز در يك دي وي دي !!!
مجموعه مداحي حاج سيد مهدي ميرداماد
*...|| بانک مرجع كتابهای روانشناسی ||...*
آموزش نصب انواع ويندوز
آموزش بازي سازي سه بعدي(Learning 3D Game Studio)
آموزش ICDL
نرم افزار طالع بيني
نرم افزار رياضيات پيشرفته(Maple 11)
آچار فرانسه قرمز (نسخه یازدهم)
مستند روزی که زمین تقریبا مرد
مجموعه 16 دی وی دی کشتی کج 2008
*...|| زندگی نامه دیه گو مارادونا ||...*
دی وی دی گلچین برنامه های دیوید کاپرفیلد
تمام بازیهای پرسپولیس و استقلال در لیگ آسیایی87-88
مستند 100ركورد برتر گينس
فیلم مستند واقعیت غذا ها چگونه زیبا و جوان بمانیم
*...|| فیلم آموزشی چه كسي پنير مرا جابه جا كرد؟! ||...*
*...|| تکنیک های طلایی بازاریابی و فروش موفق ||...*
آموزش نرم افزار WORD 2003
سفر علمی به درون بدن انسان
مستند شگفت آور زندگي با هيولاها
|
|
|
|

امام على بن ابى طالب امير المؤمنين (ع)
آن حضرت دومين شخص عالم اسلام (پس از رسول اكرم (ص)) و وصى و ولى مطلق هستند و اعتقاد به امامت و وصايت و ولايت آن حضرت و يازده فرزند بزرگوارش يكى از اصول مذهب اماميه است. اما عدهاى از پيروان و معتقدان آن حضرت به ملاحظه كثرت فضايل و كرامات ايشان از جاده اعتدال منحرف شده و اعتقاداتى فوق اعتقادات شيعه اماميه درباره ايشان پيدا كردهاند. اين عده به غلات يعنى غلو كنندگان معروف شدهاند و هم در نظر اهل سنت و هم در نظر شيعه از جاده هدايت به دور افتادهاند و از اهل بدعت و ضلال محسوب مىگردند .
● لينك مطلب ● نوشته شده توسط رضـــا ● در ساعت 23:7 ●
بر و بچه های خوشگل و خوشتیپ و البته مامانی سلام
این پست بیشتر یک تنوعی برای بر و بچه های رشته ی ریاضی به حساب میاد.
نامه ی لو رفته ی گاوس به همسرش
100 درصد پایه ی خنده است.از دستش ندین که ضرر می کنین

● لينك مطلب ● نوشته شده توسط محمد ● در ساعت 13:47 ●
ولادت با سعادت امام حسن مجتبي(ع) را از طرف انجمن نويسندگان اين وبلاگ به ساحت مقدس امام عصر(عج) و تمام شيعيان جهان تبريك عرض مي نماييم .

ابو محمد حسن بن على بن ابى طالب ، امام دوم از ائمه اثنى عشر ، و چهارمين معصوم از چهارده معصوم (ع) ، فرزند نخست على بن ابى طالب (ع) و حضرت فاطمه (ع) است. تولد آن حضرت بنا به قول بيشتر مورخان در مدينه و در روز سه شنبه 15 رمضان سال سوم هجرى اتفاق افتاده است.
امام حسن (ع) يكى از پنج تن آل عبا از اهل بيت رسول گرامى (ص) بود كه آيه تطهير: إنما يريد اللّه ليذهب عنكم الرجس أهل البيت و يطهركم تطهيرا (احزاب، 33) در شأن ايشان نازل گرديده است. به روايت عايشه، رسول اكرم (ص) على و فاطمه و حسن و حسين (ع) را در زير كساء خود جمع، و آيه تطهير را تلاوت كرد و فرمود: «اينها اهل بيت منند.» در حديثى ديگر فرمود : «اين چهار تن آل محمدند، با هر كس در جنگ باشند من هم با او در جنگم و با هر كه در آشتى باشند من نيز در آشتى هستم.»
● لينك مطلب ● نوشته شده توسط رضـــا ● در ساعت 22:28 ●
نام |
دلیل شهرت |
شغل اول |
آدولف هيتلر |
ديكتاتور آلمان |
نقاش پوستر |
آلبرت انيشتن |
فيزيكدان |
منشي اداره ثبت |
الويس پريسلي |
خواننده |
راننده كاميون |
كلارك گيبل |
هنرپيشه سينما |
چوب بر |
اميركبير |
صدراعظم ناصرالدين شاه |
آشپز |
او هنري |
نويسنده |
گاوچران |
جرالد فورد |
رئيس جمهور آمريكا |
مانكن لباس مردانه |
جوزپه گاريبالدي |
انقلابي ايتاليايي |
ملوان |
جيمي كارتر |
رئيس جمهور آمريكا |
بادام كار |
رونالد ريگان |
رئيس جمهور آمريكا |
هنرپيشه سينما |
شون كانري |
هنرپيشه سينما |
بنا و راننده كاميون |
وبلاگ برايس . بلاگفا . كام ماله منه اگه تونستيد يه سري هم اونجا بزنيد اميدوارم اقا رضا ناراحت نشه اقا رضا اگه ناراحتي به من خبر بده تا تكرار نشه
تا پست بعدي باي باي
● لينك مطلب ● نوشته شده توسط حسين ● در ساعت 15:6 ●
● لينك مطلب ● نوشته شده توسط رضـــا ● در ساعت 21:2 ●
حميد لولايی مـردي بــراي تمــام فصـول
حميد لولايي را از سال 1373 با مجموعه ساعت خوش ميشناسيم، او خيلي زود توانست پلههاي ترقي را طي كند و خود را در عرصه بازيگري در وادي طنز بشناساند. لولايي با فرا رسيدن سال 1386، 52 ساله شد و هنوز هم جا براي پيشرفت دارد. وي در سال 1334 از پدر و مادري گيلاني در محله عشرتآباد تهران در يك خانواده پر جمعيت به دنيا آمد. او در همان محله رشد كرد و ثمره ازدواجش دو دختر است، حميد لولايي هم اكنون به همراه خانوادهاش در حوالي محله سيدخندان زندگي ميكند.
وي از كودكي عاشق بازيگري بود و با استفاده از جعبههاي پودر لباسشويي و چسباندن عكس و گويندگي، بچههاي محل را دور خود جمع ميكرد. ميگويد: < با پولهاي عيدي خود به سينما ميرفتم. بهترين تفريح زمان كودكيام سينما رفتن بود.> عشق به بازيگري در 15 سالگي او را به كلاسهاي كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان كشاند. تا جايي كه دوره كلاسهاي هنرهاي زيبا را به صورت شبانه گذراند. وي كار تئاتر را به طور جدي در سال 1358 با بازي در نمايشي به كارگرداني مرحوم رضا ژيان و سياوش طهمورث آغاز كرد.
پيكرتراش فيلم سينمايي بود كه از آن به عنوان كار دوم خود ياد ميكند اما اين فيلم به اكران عمومي در نيامد و هيچ وقت ديده نشد. در آغاز جنگ در فيلم سربداران هم نقش كوتاهي را ايفا كرد كه اين آخرين فيلم او قبل از آغاز جنگ
تحميلي بود.
با شروع جنگ تحميلي به مدت شش سال از عرصه هنر دور ماند. در زمان خدمت سربازي همچنان به كار تئاتر مشغول بود < سبزه دوست بچهها> تئاتري بود كه او در اين دوران به همراه مرحوم رضا ژيان براي بچهها اجرا ميكرد. در سال 69 در كلاس مديريت سينما شركت كرد و پذيرفته شد و مديريت سينما را برعهده گرفت.
مديريت سينما آزادي او را دوباره به دوستان قديمياش رساند كه اين ديدار مجدد موجب روي آوردن دوباره لولايي به بازيگري شد. او به دنبال آرزوهاي دوران كودكياش بود. فراموشخانه مجموعهاي بود كه با آن كار و بارش رونق يافت، به همين خاطر از مديريت سينما استعفا داد و به بازيگري روي آورد. عشق و علاقه او به بازيگري حتي در زمان مديريت سينما لحظهاي او را رها نميكرد به طوري كه هرگاه فرصتي به دست ميآورد زود جيم ميزد و خود را به سر صحنه ميرساند.
ميگويد: با < ساعت خوش> قدم به عرصه طنز گذاشتم. داريوش كاردان اولين كسي بود كه قابليتهاي مرا در اين وادي كشف كرد. در ساعت خوش بيشتر از همه عوامل با مهران مديري و رضا عطاران رابطه صميمانه برقرار كرد. ا ز طرفي مديريت سينما مانع ازحضور مدام او در سريال ساعت خوش ميشد. به همين دليل بازيگري را به مديريت سينما ترجيح داد. اما لولايي چند سال پيش با نقش خشايار مستوفي حسابي گل و خود را به جامعه طنز معرفي كرد. د ر بازيگري تنها مشوق خود را مادرش معرفي ميكند و هميشه به خاطر صداقت و روراستياش زبانزد خاص و عام است. نقاشي تنها هنري است كه به بازيگري نزديك ميداند، او عاشق كارهاي آنتوان چخوف است.
صبر و تحمل زيادي دارد و بسيار كمحرف است اما خودش را هيچ وقت دست كم نميگيرد. اين از خصوصيات بارز مردي براي تمام فصول است.خودش معتقد است حميد لولايي آدم بيآزاري است. اخلاق او در منزل بسيار عالي است.بسيار دل رحم و مهربان است و بسيار علاقه دارد به ديگران ابراز محبت كند.
عاشق سواركاري است و فوتبال را خيلي دوست دارد.
به بازي پرويز پرستويي علاقه فراواني دارد و از عطاران به عنوان يك آدم خوشفكر و بسيار فروتن ياد ميكند.
از تلخترين خاطرههاي زندگياش فوت مادر خانمش بود كه روي او تاثير زيادي داشت. از لولايي در آينده شاهد كارهاي ديگري خواهيم بود. او همچنان به دنبال خوشحال كردن هموطنانش است.
● لينك مطلب ● نوشته شده توسط رضـــا ● در ساعت 16:56 ●
زندگينامه دیوید بکهام
نام کامل: ديويد رابرت جوزف بکهام، متولد: 2/5/1975، مليت: انگليسي، محل تولد: ليتون استون، وزن: 92/73 کيلوگرم، قد: 180سانتي متر، اولين بازي ملي: 1 / 6 1996/ باشگاه فعلي: رثال مادريد
ديويد بکهام فوتبال حرفه اي خود را از جوانان منچستر آغاز مي کند چند ماه پس از حضوراو در تيم جوانان منچستر يونايتد وي براي بازي در جام اتحاديه انگليس به تيم بزرگسالان دعوت شد. هر چند در اولين حضورش در تيم بزرگسالان منچستر يوناتيد نيمکت نشين بود ولي دو سال و نيم بعد بکهام به همراه تيم بزرگسالان براي اولين بار حضور در ليگ برتر را تجربه کرد. فصل 96/1995اولين حضور بکهام در ليگ برتربود.سرانجام ديويد بکهام دوم آوريل 1995 اولين بازي اش را در ليگ برتر مقابل ليدز يونايتد تجربه کرد و در واقع فصل 96- 95 آغازي بود بر درخشش اين بازيکن در فوتبال انگليس.ديويد ابتدا در پست هافبک راست مشغول به بازي شد که سابق بر آن پست آندري
کانچلسکيس در منچستر محسوب مي شد و گلهاي زيباي خود را از همين جا آغاز کرد. مخصوصاً گل به يادماندني اش در مرحله نيمه نهايي جام حذفي باشگاههاي انگليس در مقابل چلسي و اين فصل با قهرماني در دو جام براي شياطين سرخ به پايان رسيد.فصل 97/1996 دومين فصل حضوروي در ليگ برتر بود. او مشهورترين گل خود را در اين فصل و در مقابل تيم ويمبلدون به ثمر رساند و با ضربه اي زيبا از وسط زمين دروازه ويمبلدون را در سل هارست پارک باز کرد. او اولين حضورش در تيم ملي انگليس را در اول سپتامبر 1996 تجربه کرد و به همراه اين تيم به مصاف مولداوي در کيشنف رفت پيش از آن ديدار، بکهام سابقه بازي در تيم ملي زيرا 21 سال انگليس را در کارنامه خود داشت.بکهام سال 1997 به همراه منچستر به عنوان قهرماني ليگ برتر انگليس دست يافت. او بدون شک نقشه به سزايي در اين قهرماني ايفا کرد و به عنوان بازيکن برتر انگليس در اين سال برگزيده شد. گلن هادل سرمربي وقت تيم ملي انگليس بکهام را براي حضور در رقابتهاي جام جهاني 1998 فرانسه دعوت کرد. او در دو بازي نخست انگليس نيمکت نشين بود. اما در سومين بازي تيم ملي انگليس مقابلکلمبيا به ميدان رفت و گلي زيبا روي يک ضربه آزاد در اين ديدار به ثمر رساند.در جام جهاني 1998 فرانسه و ديدار انگليس و آرژانتين درگيري بکهام با ديگوسيمونه منجر به اخراج اين بازيکن شد و شايد همين امر نقشه زيادي در شکست تيم ملي انگليس در اين بازي حيثيتي داشت. اما بکهام همچنان به پيشرفت ادامه داد و درخشش او در سال 1999 وي را در کنار ريوالدو کانديداي دريافت عنوان بهترين بازيکن اروپا وجهان کرد.بکهام در نخستين بازي فصل 99-1998 منچستر يوناتيد برابر لسترسيتي باز هم منجي شياطين سرخ شد و با گلي زيبا از روي يک ضربه کاشته منچستر را از شکست نجات داد. سال 1999 براي بکهام سالي پر از افتخار بود. قهرماني در ليگ برتر انگليس، قهرماني در جام حذفي و سرانجام قهرماني ليگ قهرمانان اروپا کلکسيون افتخارات اين بازيکن را کامل کرد. بروتلين فرزند اول ديويد بکهام نيز سال 1999 چشم به جهان گشود و بکهام در اين سال طعم پدرشون را چشيد.سال 2000 آغازتنشهاي ديويد بکهام و سرآلکس فرگوسن سرمربي منچستر بود. تا جايي که او به فکر جدايي از اولترافورد افتاد اما پس از چندي از تصميم خود صرفنظر کرد تا آينده اي درخشان را در منچستر بسازد، بدون شک بکهام نقش به سزايي در قهرماني شياطين سرخ در فصل 2000 داشت و او به مشهورترين بازيکن تاريخ
انگليس تبديل شد. شوتها، ضربات آزاد و پاسهاي ديدني او حاکي از استعداد سرشار اين بازيکن است. اين فاکتورهاي بکهام همگان را به ياد روزهاي جواني و اوج پل گاسکوئين ديگر بازيکن بزرگ انگليس مي انداخت.در نوامبر سال 2000 پيتر تيلور سرمربي وقت تيم ملي انگليس بازوبند کاپيتاني را براي اولين بار در بازي دوستانه انگليس مقابل ايتاليا بر بازوي ديويد بکهام بست. پس از بازنشستگي آلن شيرر و به دنبال او توني آدامز حالا نوبت به ديويد رسيده بود تا در داخل زمين هدايت بازيکنان تيم ملي انگليس را بر عهده بگيريد.
اسون گوران اريکسون نيز در اولين حضورش به عنوان سرمربي جديد تيم ملي انگليس در يک بازي دوستانه در استاديوم ويلا پارک به مصاف اسپانيا رفت و سه بر صفر حريف خود را مغلوب کرد.بکهام در رقابتهاي مقدماتي جام جهاني 2002 عنوان کاپيتاني خود را در تيم ملي انگليس حفظ کرد در اه مارس سال 2001 انگليس در آنفيلد ميزبان فنلاند بود و کاپيتان بکهام اولين گل ملي خود را براي انگليس در همين بازي به ثمر رساند که منجر به پيروزي 2 بر 1 انگليسي ها بر فنلاند شد.بکهام در فصل 2001 هم آغاز بسيار خوبي در تيم منچستر داشت و دستورات الکس فرگوسن را به خوبي در زمين پياده مي کرد اما پس از کريسمس تيم منچستر فرم ايده آل خود را از دست داد و حذف از رقابتهاي ليگ قهرمانان اروپا در ورزشگاه مونيخ خاطره تلخي را از اين رقابتها براي بکهام به جاي گذارد.- بکهام در سال 2001نقشه
ارزنده و بسيار موثري در تيم ملي انگليس و همچنين منچستر ايفا کرد. بازي درخشان او مقابل تيم ملي يونان و گلهاي به ياد ماندني اش در منچستر همواره در خاطره ها خواهد ماند. او فصل بسيار پرکاري را پشت سر گذاشت والکس فرگوسن ترجيح داد تا
براي جلوگيري از خستگي بيش از حد بکهام او چند بازي آخر را نيمکت نيش باشد. اما بازگشت دوباره بکهام پس از استراحتي کوتاه مدت با مصدمميت شديدش همراه شد و او در بازي مقابل دپورتيو دچار آسيب ديدگي شد. فصل 2003- 2002 همراه با تولد دومين پسر ديويد بکهام همراه بود. رومئو در سپتامبر2002 متولد شد. در اين فصل بکهام شش گل براي يوناتيد به ثمر رساند و9بار با پاسهاي اين هافبک ارزشمند منچستر به گل رسيد تا اين تيم جام قهرماني را در اين فصل نصيب خود کند و آرسنال ديگر مدعي جدي اين فصل را پشت سر بگذارد. همراه
با قهرماني منچستر در اين فصل ديويد بکهام نيز جايزه بهترين بازيکن سال انگليس را از سوي هواداران فوتبال در اين کشور به خود اختصاص داد14 بکهام در ادامه فصل 2003- 2002 بازيهاي درخشاني از خود در منچستر به نمايش گذاشت اما اين فصل آغاز درگيري هاي جدي او و سرآلکس فرگوسن مربي منچستر بود. بکهام با کوتاه کردن موهايش و تغيير فرم آرايش آن توجه مطبوعات و
رسانه هاي ورزشي را به خراشي که بر روي پيشاني اش در اثر پرتاب کفش توسط فرگوسن درختکن منچستر ايجاد شده بود جلب کرد و شايد همين موضوع بکهام را به جدايي از اين تيم را سخ تر از پيش کرد15 کشمش ها بين بکهام و فرگي در منچستر همچنان در فصل 2003- 2002 ادامه داشت. در اين فصل بکهام اولين پيشنهاد رسمي را از سوي باشگاه رئال مادريد دريافت کرد، پيشنهاد معادل 35 ميليون پوند.در مرحله يک چهارم نهايي رقابتهاي ليگ قهرماني اروپا در همان فصل منچستر در اولترافورد ميزبان رئال بود و توانست4 بر3 ميزبان خود را شکست دهد بکهام زننده دو گل شياطين سرخ در اين بازي بود. او با درخشش خود وفاداري اش را به تيم منچستر اثبات کرد. اما پس از آن همچنان پيشنهاد هاي و سوم سه برانگيز باشگاههاي بزرگ اروپايي ادامه يافت16- کاپيتان تيم ملي انگليس در بازيهاي مقدماتي يورو2004هم براي تيم کشورش درخشيد و در چهار بازي نخست تيم ملي انگليس در مرحله مقدماتي رقابتهاي يورو
2004 گلزني کرد. اما بکهام در ديدار جنجالي انگليس مقابل ترکيه از بازي اخراج شد و به دنبال آن بازي ماه ژوئن مقابل تيم اسلواکي را از دست داد. در پايان آن فصل تمام توجه مطبوعات معطوف به آينده بکهام بود. بازيکني که مورد توجه رم، ميلان، رئال مادريد و بارسلونا قرار گرفته بود و همه اين تيم ها خواهان جذب او بودند17- بارسلونا اولين باشگاهي بود که رسماً درخواست خود را مبني بر تمايلش جهت
.جذب ديويد بکهام تقديم منچستر يوناتيد کرد اما در اين بين تنها يک تيم بود که توانست گوي سبقت را براي جذب اين ستاره انگليسي بربايد. در ژوئن سال 2003 ديويد بکهام باعقد يک قرار داد چهار ساله به تيم رئال مادريد قهرمان باشگاههاي اسپانيا پيوست. منچستر در ابتداي قراردادش با رئال مبلغ 5/17 ميليون پوند بابت فروش بکهام دريافت کرد که اين مبلغ با توجه به حضور بکهام در رقابتهاي ليگ قهرمانان و
نمايش او در رئال تا 25 ميليون پوند قابل افزايش بود18- سرانجام بکهام راهي رئال شد و جدايي او از منچستر يوناتيد خلاء بزرگي در خط
مياني اين تيم بوجود آورد. سرخپوشان اولترافورد با از دست دادن کاپيتان تيم ملي انگليس شايد توجه بسياري از رسانه ها و محافل ورزشي را که معطوف به بکهام بود از دست دادند. بکهام طي سال هاي حضورش در منچستر در 397 بازي که براي اين تيم انجام داد 86 گل به ثمر رساند. 19- شروع کار بکهام در رئال با انتقادات زيادي همراه بود. بسياري معتقد بودند که او نمي تواند در تيم رئال شرايط آرماني خود را باز يابد و همانند گذشته بازيهاي خوبي از خود ارائه دهد. اما اين هافبک ارزشمند پاسخ هواداران را به گونه اي ديگر داد و در
سه بازي مختلفي که براي رئال به ميدان رفت دو بار گلزني کرد. هر چند پس از آن ادعايي بر ارتباط نا مشروع بکهام علاوه بر زندگي خصوصي بر فوتبال او تاثير زيادي گذاشت فصلي که بکهام به همراه رئال بدون کسب هيچ عنواني پشت سر گذاشت. و بالاخره در تابستان سال 2004 بکهام بازيهاي بسيار ضعيفي را در رقابتهايي يورو2004 از خود به نمايش گذاشت و با از دست دادن دو پنالتي حساس موجبات حذف تيم ملي انگلستان را از گردونه اين رقابتها فراهم کرد. فصل 2005- 2004 نيز ديويد موفق به کسب مقامي به همراه رئال نشد. فصل 2006- 2005 نيز فرصت مناسبي براي ديويد بکهام خواهد بود. تا مجدداً به روزهاي اوج خود باز گردد خصوصاً اينکه او اکنون به همراه تيم ملي انگليس در جام جهاني حضور دارند و همچنين به همراه رئال به مرحله بعدي رقابتهاي ليگ قهرمانان اروپا راه يافته است.
● لينك مطلب ● نوشته شده توسط رضـــا ● در ساعت 15:25 ●
امام خمینى از ولادت تا رحلت
در روز بیستم جمادى الثانى 1320 هجرى قمرى مطابق با 30 شهریـور 1281 هجرى شمسى ( 21 سپتامپر 1902 میلادى) در شهرستان خمین از توابع استان مركزى ایران در خانواده اى اهل علـم و هجرت و جهاد و در خـانـدانـى از سلاله زهـراى اطـهـر سلام الله علیها، روح الـلـه المـوسـوى الخمینـى پـاى بـر خـاكدان طبیعت نهاد .
او وارث سجایاى آباء و اجدادى بـود كه نسل در نسل در كار هـدایـت مردم وكسب مـعارف الهى كـوشیـده انـد. پـدر بزرگـوار امام خمینـى مرحوم آیه الـله سید مصطفى مـوسـوى از معاصریـن مرحـوم آیه الـلـه العظمـى میرزاى شیـرازى (رض)، پـس از آنكه سالیانـى چنـد در نجف اشـرف علـوم و معارف اسلامـى را فـرا گرفته و به درجه اجتهـاد نایل آمـده بـود بـه ایـران بازگشت و در خمیـن ملجاء مردم و هادى آنان در امـور دینـى بـود. در حـالیكه بیـش از 5 مـاه ولادت روح الـلـه نمى گذشت، طاغوتیان و خوانین تحت حمایت عمال حكومت وقت نداى حق طلبـى پـدر را كه در برابر زورگـوئیهایشان بـه مقاومت بـر خاسته بـود، با گلـوله پاسـخ گفـتـنـد و در مـسیر خمیـن به اراك وى را بـه شهادت رسانـدنـد. بستگان شهیـد بـراى اجراى حكـم الهى قصاص به .تهران (دار الحكـومه وقت) رهـسـپار شـدند و بر اجراى عـدالت اصـرار ورزیدند تا قاتل قصاص گردید
بدیـن ترتبیب امام خـمیـنى از اوان كـودكى با رنج یـتیـمىآشـنا و با مفهوم شهادت روبرو گردید. وى دوران كـودكـى و نـوجـوانى را تحت سرپرستى مادر مـومـنـه اش (بانـو هاجر) كه خـود از خاندان علـم و تقـوا و از نـوادگان مـرحـوم آیـه الـلـه خـوانسـارى ( صاحب زبـده التصانیف ) بوده است. همچنیـن نزد عمه مـكـرمه اش ( صاحبـه خانم ) كه بانـویى شجاع و حقجـو بـود سپرى كرد اما در سـن 15 سالگى از نعمت وجـود آن دو عزیز نیز محـروم گـردید.
هجرت به قـم، تحصیل دروس تكمیلى وتدریس علوم اسلامى
اندكـى پـس از هجرت آیه الله العظمـى حاج شیخ عبد الكریـم حایرى یزدى ـ رحـمه الله علیه ـ ( نـوروز 1300 هـجـرى شمسـى، مـطابق بـا رجب المـرجب 1340 هجـرى قمـرى ) امام خمینى نیز رهـسپار حـوزه علمیه قـم گردید و به سرعت مراحل تحصیلات تكمیلى علوم حـوزوى را نزد اسـاتید حـوزه قـم طـى كرد. كه مـى تـوان از فرا گرفتـن تـتـمـه مباحث كـتاب مطـول ( در علـم معانى و بیان ) نزد مرحوم آقا میـرزا محمـد علـى ادیب تهرانـى و تكمیل دروس سطح نزد مرحـوم آیه الـله سید محمد تقـى خـوانسارى، و بیشتر نزد مرحـوم آیه الـله سیـد عـلى یثربى كاشانى و دروس فـقـه و اصـول نزد زعیـم حـوزه قـم آیـه الـله العظمى حاج شیخ عبدالكریـم حایرى یزدى ـ رضـوان الـلـه علیهـم نام برد .
پـس از رحلت آیه الله العظمـى حـایـرى یزدى تلاش امـام خمینـى به همراه جمعى دیگر از مجتهدیـن حـوزه علمیه قـم به نـتیچـه رسیـد و آیه الله العظمـى(رض) به عنـوان زعیـم حـوزه عـلمیـه عازم قـــم گـردیـد. در این زمان، امام خمینـى به عـنـوان یـكـى از مـدرسیـن و مجتهدیـن صـاحب راءى در فـقـه و اصـول و فلسفه و عرفــان و اخلاق شناخته مى شد . حضرت امام طى سالهاى طولانى در حوزه علمیه قـم به تدریـس چندیـن دوره فقه، اصـول، فلسفه و عرفان و اخـلاق اسـلامى در فیضیه، مسجـد اعظم، مسجـد محمـدیه، مـدرسه حـاج ملاصـادق، مسجد سلماسى، و ... همت گماشت و در حـوزه علمیه نجف نیز قریب 14 سال در مسجـد شیخ اعطـم انصــــارى (ره) معارف اهل بیت و فـقـه را در عالیترین سطـوح تدریـس نمود و در نجف بـود كه بـراى نخـستیـن بار .مبانـى نظرى حكـومت اسلامـى را در سلسله درسهاى ولایت فـقیه بازگـو نمود.
امـام خمینـى در سنگـر مبـارزه و قیــام
روحیه مبارزه و جهاد در راه خـدا ریـشـه در بینـش اعـتـقـادى و تربیت و محیط خانـوادگى و شرایط سیـاسى و اجـتماعى طـول دوران زندگى آن حضرت داشـتـه است. مـبارزات ایـشان از آغاز نـوجـوانـى آغـاز و سیـر تكاملى آن به مـوازات تكـامـل ابـعاد روحى و عـلمى ایـشان از یكـسـو و اوضاع و احـوال سیاسـى و اجتماعى ایـران و جـوامع اسـلامـى از سـوى دیگـر در اشكـال مخـتـلف ادامـه یـافـته است و در ســـال 1340 و 41 ماجراى انجمـنهاى ایالـتى و ولایـتى فرصـتـى پـدیـد آورد تا ایـشان در رهبـریت قیام و روحـانیـت ایـفاى نقـش كنـد و بـدیـن تـرتیـب قیـام سراسرى روحانیت و ملت ایـران در 15 خـرداد سال 1342 با دو ویـژگـى برجستـه یعنى رهـبرى واحد امام خمیـنى و اسلامـى بـودن انگیـزه ها، و شعارها و هدفهـاى قیام، سرآغـازى شـد بر فـصـل نـویـن مـبارزات مـلـت ایران كه بـعد ها تحت نام انقلاب اسلامى در جهان شناخـتـه و معرفـى شـد امام خمیـنـى خاطـره خـویـش از جنـگ بیـن المـلل اول را در حالیكه نـوجـوانى 12 ساله بـوده چنین یاد مـى كند : مـن هـر دو جـنـگ بیـن المللـى را یادم هست ... مـن كـوچـك بـودم لكـن مـدرسـه مى رفـتـم و سربازهاى شـوروى را در هـمان مركزى كه ما داشـتیـم در خـمیـن، مـن آنجا آنهـا را مى دیـدم و ما مـورد تاخت و تاز واقع مى شـدیـم در جـنـگ بیـن المـلـل اول. حضـرت امام در جایى دیگر با یاد آورى اسامى بـرخى از خوانیـن واشـرار سـتمگر كه در پناه حكـومت مـركـزى بـه غـارت اموال و نوامیـس مردم مى پرداختند مى فـرماید : مـن از بچگى در جـنـگ بـودم ... ما مـورد زلقـى هـا بـودیـم، مـورد هـجـوم رجـبعلیـهـا بــودیـم و خـودمان تفنگ داشتیـم و مـن در عیـن حالى كه تـقـریـبا شـایـد اوایـل بلوغم بود، بـچـه بودم، دور ایـن سنگـرهایى كه بـسـتـه بـود نـد در مـحل ما و اینها مى خـواسـتند هجـوم كـنند و غـارت كـنند، آنجا مى رفـتیــم سنگرها را سركشـى مى كردیـم كـودتاى رضا خان در سـوم اسفـند 1299 شمسـى كه بنابر گـواهـى اسـناد و مدارك تاریخـى و غیر قابـل خـدشـه بـوسیله انگلیـسها حـمایت و سازمانـدهـى شـده بـود هـر چـنـد كـه بـه سلطنت قاجاریه پایان بخشید و تا حـدودى حكـومت مـلوك الطـوایـفـى خـوانیـن و اشـرار پـاركنـده را محمـدود سـاخت اما درعـوض آنچـنـان دیكتاتـورى پدید آورد كه در سایـه آن هـزار فامیـل بر سرنـوشـت مـلـت مظلـوم ایـران حاكـم شدند ودودمان پهـلـوى به تنهایى عهـده دار نقـش سابق خوانین و اشرار گردید .
در چنینـى شرایطـى روحانیت ایران كه پـس از وقایع نهـضـت مشروطیت در تنگناى هجـوم بى وقـفـه دولتهـاى وقت و عـمال انگلیسى از یكـسو و دشمـنیهاى غرب باختگان روشنفـكر مـآب از سـوى دیگر قـرار داشت براى دفاع از اسـلام و حـفـظ موجـودیت خـویـش بـه تكاپـو افـتاد. آیه الـلـه العظمى حاج شیخ عـبدالـكریـم حایرى بـه دعـوت علماى وقت قـم از اراك به ایـن شهـر هجرت كرد واندكـى پـس از آن امـام خـمیـنى كه با بـهـره گیرى از استعداد فـوق العاده خـویـش دروس مقـدماتى و سطـوح حـوزه علمیه را در خـمیـن و ارا ك با سـرعـت طى كرده بود به قـم هجرت كـرد و عملا در تـحكیـم موقعیت حـوزه نـو تاسیـس قـم مـشاركـتى فعال داشت.
زمان چندانـى نگذشت كه آن حضرت در اعداد فضلاى برجـسته این حـوزه در عرفـان و فلسفه و فقه و اصـول شنـاخته شـد.
پـس از رحلت آیـه اللـه العظمى حایرى ( 10 بهمـن 1315 ه-ش ) حـوزه علمیه قـم را خطر انحلال تهـدید مى كرد. عـلماى مـتـعهـد به چاره جویى برخاستند. مدت هشت سال سرپرستى حـوزه علمیـه قـم را آیات عـظـام :
سید محمد حجت، سید صدر الدیـن صدر و سیـد محـمـد تقـى خـوانسارى -رضوان الـلـه علیهـم ـ بر عهده گرفتند. در ایـن فاصله و بـخصـوص پـس از سقوط رضاخان، شرایط براى تحقق مرجعیت عظمى فراهـم گردید. آیه الله العظمى بروجردى شخصیت علمى برجسته اى بـود كـه مـى تـوانست جانشین مناسبـى براى مـرحوم حایرى و حفـظ كیان حـوزه بـاشـد. ایـن پیشنهاد از سـوى شاگردان آیـه الـلـه حایرى و از جمله امام خـمیـنـى به سرعت تعقیب شـد. شخص امام در دعـوت از آیـه الـلـه بـروجردى براى هجرت به قـم و پذیرش مسئولیت خطیر زعامت حـوزه مجدانه تلاش كرد.
امام خمینـى كه با دقـت شـرایط سیاسـى جامعه و وضعیـت حـوزه ها را زیر نظر داشت و اطـلاعات خـویش را از طریق مطالـعه مـستمر كتب تاریخ معاصـر و مجلات و روزنـامـه هاى وقـت و رفـت و آمـد بـه تهـران و درك محضر بزرگانى همچون آیـه الـلـه مـدرس تكـمیل مى كرد دریافـته بـود كه تـنها نقـطـه امیـد بـه رهـایـى و نجات از شـرایط ذلت بارى كه پـس از شكست مشروطیت و بخصـوص پـس از روى كار آوردن رضا خان پدید آمده است، بیدارى حوزه هاى عـلمیـه و پیش از آن تضـمیـن حیات حوزه ها و ارتبـاط معنـوى مـردم بـا روحـانیت مـى بـاشـد.
امام خمینى در تعقیب هدفهاى ارزشمند خویش در سال 1328 طرح اصلاح اساس ساختار حـوزه علمیه را با هـمـكارى آیـه الـلـه مـرتضـى حایـرى تهیـه كرد و بـه آیـه الـلـه بـروجردى ( ره) پیشـنهاد داد. ایـن طرح از سوى شاگردان امام و طلاب روشـن ضمیر حـوزه مـورد اسـتقبال و حمایت قرار گرفت .
اما رژیـم در محاسباتـش اشـتـبـاه كرده بـود. لایحه انجـمـنـهاى ایالتى و ولایتى كـه به مـوجـب آن شـرط مسـلمان بودن، سوگـند به قرآن كریـم و مرد بـودن انـتخاب كـنـنـدگان و كاندیـداها تغییر مـى یافت در 16 مهـر 1341 ه - ش به تصـویب كـابیـنـه امیـر اسـد الـلـه علـم رسیـد. آزادى انتخابات زنان پـوششـى براى مخفى نگـه داشـتـن هـدفـهاى دیگر بـود.
حذف و تغییر دو شـرط نخـست دقیـقا بـه منظور قانـونـى كـردن حضـور عناصر بهایـى در مصـادر كـشـور انتخاب شـده بـود. چـنانكه قـبـلا نیـز اشاره شد پـشتیـبـانى شـاه از رژیـم صهیـونیـستـى در تـوسعه مناسبات ایران و اسرائیل شرط حمایـتهاى آمـریـكـا از شـاه بـود. نـفـوذ پیـروان مـسـلك استعـمـارى بهـائیت در قـواى سه گانه ایران ایـن شرط را تحقق مـى بخشید. امام خمیـنـى به هـمراه عـلماى بزرگ قـم و تهـران به محض انتشار خبر تصویب لایحه مـزبور پـس از تبادل نـظـر دسـت به اعـتـراضات همه جانبه زدند .
نقـش حضرت امام در روشـن ساختـن اهداف واقعى رژیـم شـاه و گوشـزد كـردن رسالت خطیر علما و حـوزه هاى علمیـه در ایـن شـرایـط بـسیـار مـوثـر وكارساز بـود. تلگرافـهـا و نامـه هـا سرگـشـاده اعـتـراض آمیز علما به شاه و اسـد الـلـه علـم مـوجى از حـمایـت را در اقـشار مخـتلف مردم برانگیخت. لحـن تلگرافـهـاى امام خمیـنـى به شاه و نخست وزیر تند و هشـدار دهنده بود. در یكـى از ایـن تلگرافها آمده بـود :
اینجانب مجددا به شما نصیحت مى كنـم كه بـه اطاعت خـداوند مـتعـال و قانـون اساسـى گردن نهید واز عواقب وخیـمـه تخلف از قـرآن و احـكام علماى ملت و زعماى مسلمیـن و تخـلف از قانـون اساس بـترسید وعـمـدا و بـدون مـوجب مـمـلكت را به خطـر نیـنـدازید و الا علماى اسلام درباره شمـا از اظهار عقیـده خـوددارى نخـواهنـد كـرد .
بدیـن ترتیـب ماجراى انجـمنهاى ایـالـتى و ولایـتـى تجربـه اى پیروز و گرانقدر براى ملت ایران بـویژه از آنجهـت بـود كـه طى آن ویـژگیـهـاى شخصیتـى را شناخـتـنـد كه از هر جهـت براى رهـبـرى امت اسلام شایسته بـود. باو جـود شكست شـاه در ماجـراى انجـمـنها، فـشـار آمریكـا بـراى انجـام اصلاحـات مـورد نظر ادامـه یافت. شـاه در دیـماه 1341 هجـرى شمسى اصـول ششگانه اصلاحات خویـش را بر شمرد و خـواستار رفـراندوم شد . امام خمینى بار دیگـر مراجع و عـلمـاى قـم را بـه نـشـست و چاره جویى دوباره فراخواند .
با پیشنهاد امام خمینى عیـد باسـتانـى نـوروز سـال 1342 در اعـتراض به اقدامات رژیم تحریـم شد. در اعلامیه حضـرت امام از انـقـلاب سـفیـد شاه بـه انقـلاب سیـاه تعـبیـر و هـمـسـویـى شـاه بـا اهـداف آمریكا و اسرائیل افـشا شده بود . از سـوى دیگـر، شـاه در مـورد آمادگى جامـعـه ایـران بـراى انجام اصلاحات آمـریكا به مـقامات واشـنگـتـن اطـمیـنان داده بـود و نام اصـلاحات را انقـلاب سـفیـد نهاده بـود. مخالـفت عـلما براى وى بسیار گران مىآمد .
امام خمیـنى در اجـتماع مردم، بى پروا از شخـص شـاه به عنـوان عـامل اصلـى جنایات و هـمـپیـمان بـا اسـرائیـل یاد مـى كـرد و مـردم را بـه قیام فرا مـى خـوانـد. او در سـخـنـرانى خـود در روز دوازده فـروردیـن 1342 شدیـدا از سـكـوت عـلماى قـم و نجف و دیگر بلاد اسلامى در مقابل جنایات تازه رژیـم انـتـقـاد كرد و فـرمـود : امـروز سكـوت هـمـراهى بـا دستگـاه جبـار است حضـرت امـام روز بعد ( 13 فروردیـن 42 ) اعلامیـه معروف خـود را تحت عنـوان شاه دوستى یعنى غارتگرى منـتـشر ساخت .
راز تاءثیر شگـفت پیـام امام و كـلام امـام در روان مخاطـبیـنـش كه تا مرز جانـبازى پیـش مـى رفت را بایـد در هـمیـن اصـالت انـدیشه، صلابت راى و صـداقت بـى شـائبه اش بـا مـردم جستجـو كـرد .
سال 1342 با تحریـم مراسـم عیـد نوروز آغـاز و با خـون مظـلـومیـن فیضیه خـونرنگ شد. شـاه بر انجام اصـلاحات مـورد نظـر آمـریكـا اصـرار مـى ورزیـد و امام خـمیـنى بر آگاه كردن مردم و قیـام آنـان در بـرابـر دخـالتهاى آمـریكـا و خیـانـتهاى شاه پـافـشـارى داشـت. در چهـارده فروردیـن 1342 آیـه الله العظمـى حكیـم از نجف طـى تلگـرافـهـایى بـه علما و مراجع ایران خـواستار آن شد كـه همگـى به طـور دسـتـه جمـعى به نجف هجرت كنند. این پیشنهاد براى حفـظ جان عـلما و كیان حـوزه ها مطرح شده بود .
حضرت امام بـدون اعـتـنا بـه ایـن تهـدیـدها، پاسخ تلگـراف آیـه الـلـه العـظـمى حكیـم را ارسال نمـوده و در آن تاكیـد كرده بـود كـه هـجـرت دسـتـه جمـعى علما و خالـى كـردن حـوزه علمیه قـم به مصلحت نیست .
امام خمیـنـى در پیامـى( بـه تایخ 12 / 2 / 1342 ) بـمناسـبـت چهـلـم فاجعـه فیـضیـه بـر همـراهـى عـلما و مـلت ایران در رویارویـى سـران ممـالك اسلامـى و دول عربـى بـا اسـرائیل غاصب تـاكید ورزید وپیمانهاى شـاه و اسـرائیل را محكـوم كرد .
قیام 15 خرداد
.... بقیه در ادامه مطلب
● لينك مطلب ● نوشته شده توسط رضـــا ● در ساعت 16:32 ●
خیام
غیاث الدین ابوالفتح، عمر بن ابراهیم خیام (خیامی) در سال 439 هجری (1048 میلادی) در شهر نیشابور و در زمانی به دنیا آمد که ترکان سلجوقی بر خراسان، ناحیه ای وسیع در شرق ایران، تسلط داشتند. وی در زادگاه خویش به آموختن علم پرداخت و نزد عالمان و استادان برجسته آن شهر از جمله امام موفق نیشابوری علوم زمانه خویش را فراگرفت و چنانکه گفته اند بسیار جوان بود که در فلسفه و ریاضیات تبحر یافت. خیام در سال 461 هجری به قصد سمرقند، نیشابور را ترک کرد و در آنجا تحت حمایت ابوطاهر عبدالرحمن بن احمد , قاضی القضات سمرقند اثربرجسته خودرادر جبرتألیف کرد.
خیام سپس به اصفهان رفت و مدت 18 سال در آنجا اقامت گزید و با حمایت ملک شاه سلجوقی و وزیرش نظام الملک، به همراه جمعی از دانشمندان و ریاضیدانان معروف زمانه خود، در رصد خانه ای که به دستور ملکشاه تأسیس شده بود، به انجام تحقیقات نجومی پرداخت. حاصل این تحقیقات اصلاح تقویم رایج در آن زمان و تنظیم تقویم جلالی (لقب سلطان ملکشاه سلجوقی) بود.
در تقویم جلالی، سال شمسی تقریباً برابر با 365 روز و 5 ساعت و 48 دقیقه و 45 ثانیه است. سال دوازده ماه دارد 6 ماه نخست هر ماه 31 روز و 5 ماه بعد هر ماه 30 روز و ماه آخر 29 روز است هر چهارسال، یکسال را کبیسه می خوانند که ماه آخر آن 30 روز است و آن سال 366 روز است هر چهار سال، یکسال را کبیسه می خوانند که ماه آخر آن 30 روز است و آن سال 366 روز می شود در تقویم جلالی هر پنج هزار سال یک روز اختلاف زمان وجود دارد در صورتیکه در تقویم گریگوری هر ده هزار سال سه روز اشتباه دارد.
بعد از کشته شدن نظام الملک و سپس ملکشاه، در میان فرزندان ملکشاه بر سر تصاحب سلطنت اختلاف افتاد. به دلیل آشوب ها و درگیری های ناشی از این امر، مسائل علمی و فرهنگی که قبلا از اهمیت خاصی برخوردار بود به فراموشی سپرده شد. عدم توجه به امور علمی و دانشمندان و رصدخانه، خیام را بر آن داشت که اصفهان را به قصد خراسان ترک کند. وی باقی عمر خویش را در شهرهای مهم خراسان به ویژه نیشابور و مرو که پایتخت فرمانروائی سنجر (پسر سوم ملکشاه) بود، گذراند. در آن زمان مرو یکی از مراکز مهم علمی و فرهنگی دنیا به شمار می رفت و دانشمندان زیادی در آن حضور داشتند. بیشتر کارهای علمی خیام پس از مراجعت از اصفهان در این شهر جامه عمل به خود گرفت.
دستاوردهای علمی خیام برای جامعه بشری متعدد و بسیار درخور توجه بوده است. وی برای نخستین بار در تاریخ ریاضی به نحو تحسین برانگیزی معادله های درجه اول تا سوم را دسته بندی کرد، و سپس با استفاده از ترسیمات هندسی مبتنی بر مقاطع مخروطی توانست برای تمامی آنها راه حلی کلی ارائه کند. وی برای معادله های درجه دوم هم از راه حلی هندسی و هم از راه حل عددی استفاده کرد، اما برای معادلات درجه سوم تنها ترسیمات هندسی را به کار برد؛ و بدین ترتیب توانست برای اغلب آنها راه حلی بیابد و در مواردی امکان وجود دو جواب را بررسی کند. اشکال کار در این بود که به دلیل تعریف نشدن اعداد منفی در آن زمان، خیام به جوابهای منفی معادله توجه نمی کرد و به سادگی از کنار امکان وجود سه جواب برای معادله درجه سوم رد می شد. با این همه تقریبا چهار قرن قبل از دکارت توانست به یکی از مهمترین دستاوردهای بشری در تاریخ جبر بلکه علوم دست یابد و راه حلی را که دکارت بعدها (به صورت کاملتر) بیان کرد، پیش نهد.
خیام همچنین توانست با موفقیت تعریف عدد را به عنوان کمیتی پیوسته به دست دهد و در واقع برای نخستین بار عدد مثبت حقیقی را تعریف کند و سرانجام به این حکم برسد که هیچ کمیتی، مرکب از جزء های تقسیم ناپذیر نیست و از نظر ریاضی، می توان هر مقداری را به بی نهایت بخش تقسیم کرد. همچنین خیام ضمن جستجوی راهی برای اثبات "اصل توازی" (اصل پنجم مقاله اول اصول اقلیدس) در کتاب شرح ما اشکل من مصادرات کتاب اقلیدس (شرح اصول مشکل آفرین کتاب اقلیدس)، مبتکر مفهوم عمیقی در هندسه شد. در تلاش برای اثبات این اصل، خیام گزاره هایی را بیان کرد که کاملا مطابق گزاره هایی بود که چند قرن بعد توسط والیس و ساکری ریاضیدانان اروپایی بیان شد و راه را برای ظهور هندسه های نااقلیدسی در قرن نوزدهم هموار کرد. بسیاری را عقیده بر این است که مثلث حسابی پاسکال را باید مثلث حسابی خیام نامید و برخی پا را از این هم فراتر گذاشتند و معتقدند، دو جمله ای نیوتن را باید دو جمله ای خیام نامید. البته گفته می شودبیشتر از این دستور نیوتن و قانون تشکیل ضریب بسط دو جمله ای را چه جمشید کاشانی و چه نصیرالدین توسی ضمن بررسی قانون های مربوط به ریشه گرفتن از عددها آورده اند.
استعداد شگرف خیام سبب شد که وی در زمینه های دیگری از دانش بشری نیز دستاوردهایی داشته باشد. از وی رساله های کوتاهی در زمینه هایی چون مکانیک، هیدرواستاتیک، هواشناسی، نظریه موسیقی و غیره نیز بر جای مانده است. اخیراً نیز تحقیقاتی در مورد فعالیت خیام در زمینه هندسه تزئینی انجام شده است که ارتباط او را با ساخت گنبد شمالی مسجد جامع اصفهان تأئید می کند.
تاریخنگاران و دانشمندان هم عصر خیام و کسانی که پس از او آمدند جملگی بر استادی وی در فلسفه اذعان داشته اند، تا آنجا که گاه وی را حکیم دوران و ابن سینای زمان شمرده اند. آثار فلسفی موجود خیام به چند رساله کوتاه اما عمیق و پربار محدود می شود. آخرین رساله فلسفی خیام مبین گرایش های عرفانی اوست.
اما گذشته از همه اینها، بیشترین شهرت خیام در طی دو قرن اخیر در جهان به دلیل رباعیات اوست که نخستین بار توسط فیتزجرالد به انگلیسی ترجمه و در دسترس جهانیان قرار گرفت و نام او را در ردیف چهار شاعر بزرگ جهان یعنی هومر، شکسپیر، دانته و گوته قرار داد. رباعیات خیام به دلیل ترجمه بسیار آزاد (و گاه اشتباه) از شعر او موجب سوء تعبیرهای بعضاً غیر قابل قبولی از شخصیت وی شده است. این رباعیات بحث و اختلاف نظر میان تحلیلگران اندیشه خیام را شدت بخشیده است. برخی برای بیان اندیشه او تنها به ظاهر رباعیات او بسنده می کنند، در حالی که برخی دیگر بر این اعتقادند که اندیشه های واقعی خیام عمیق تر از آن است که صرفا با تفسیر ظاهری شعر او قابل بیان باشد. خیام پس از عمری پربار سرانجام در سال 517 هجری (طبق گفته اغلب منابع) در موطن خویش نیشابور درگذشت و با مرگ او یکی از درخشان ترین صفحات تاریخ اندیشه در ایران بسته شد.
● لينك مطلب ● نوشته شده توسط رضـــا ● در ساعت 1:12 ●
زندگی نامه مهران مدیری
مهران مدیری متولد دهه 40 در تهران است. او كه در خانواده اي
هنردوست به دنيا آمده بود فعاليتهاي هنري خود را از نخستين
سالهاي نوجواني شروع كرد و تا قبل از ورود به رشته تئاتر در
دانشگاه،در چندين اثر نمايشي به عنوان بازيگر شركت نمود.
تحصيلات آكادميك او در رشته «تئاتر» ،به دليل حضور او در جبهه
هاي جنگ، ناتمام ماند اما عشق او به هنرهاي نمايشي ،بار ديگر او
را به عرصه نمايش در تئاتر و راديو كشانيد. او تا سال 1372 با
نمايشهاي زيادي چون: شوخي، تلگراف، آرسنال، پانسيون، سيمرغ،
هملت، كيسه بوكس و ... روي صحنه رفت. و در اين دوران با
بسياري از بزرگان تئاتر كشور چون «قطب الدين صادقي» و «ميكائيل
شهرستاني» همكار شد.
وي همچنين در اين دوران به عنوان بازيگر در نمايشهاي راديويي
«قصه هاي شب» نيزحضور يافت. مديري در سالهاي آغازين دهه 80
، نخستين تجربه حضور خود را در برنامه هاي مذهبي تلويزيون
تجربه كرد تا آنكه بر حسب اتفاق، وارد وادي «طنز نمايشي» در
تلويزيون گرديد. او كه تا پيش از آن تنها يك اثر كمدي نمايشي بنام
«پانسيون» را روي صحنه داشت، با نخستين جرقه هاي نبوغ و
ابتكار خود در زمينه كمدي در مجموعه هاي تلويزيوني «نوروز72» -
در سمت بازيگرـ و «پرواز57» -به عنوان بازيگر و كارگردان- كه در
بهار و زمستان 1372، روي آنتن رفته بود به عنوان يك بازيگر
كمدي خوش درخشيد. چنان كه يك سال بعد در مقام كارگرداني
مجموعه طنز «ساعت خوش» توانست اثري ماندگار را در ژانر كمدي
تلويزيوني به نام خود به ثبت برساند. «ساعت خوش» نخستين
مجموعه آيتمي طنز در طول تاريخ تلويزيون ايران بود و حواشي این
برنامه پربيننده چنان دست و پاگير دست اندركاران آن شد كه تا سه
سال امكان فعاليت مجدد تصويري را از آنان گرفت. مهران مديري كه
به سبب اين محروميت سه ساله، امكان بازي در فيلمهاي مطرح
«ضيافت» و «سلطان» مسعود كيميايي را از دست داده بود، در
نوروز 77 همزمان با اكران فيلم سينمايي «ديدار» -كه در آن در سمت
بازيگر حضور يافته بود- و نيز پخش برنامه طنز «نوروز 77» بار
ديگر به صحنه نمايش بازگشت. او چند ماه بعد با ساختن مجموعه
طنز «جنگ 77» كه آغاز دوباره دوران شهرت و محبوبيت او را
نويد مي داد، بار ديگر با ساختار شكني در اين ژانر از برنامه هاي
تلويزيوني به نوع جديدي از سبك نمايش كمدي رسيد كه مبتني بر
داستان گويي بود.
كارگرداني مجموعه هاي: ببخشيد شما(1378)،پلاك 14 (1379-
1378) ،نودشب (1379) و طنز 80 (نوروز80)، بازي در يك سريال
تلويزيوني بنام «دردسروالدين» (1380) و بازيگري و بازيگرداني
فيلم سينمايي «توكيو بدون توقف»، كه به نوعي ادامه روندتكميلي
تجربه هاي هنري او محسوب مي شد، وي را به چنان پختگي و
تجربه رسانيده بود تا بار ديگر اتفاق جديدي را در عرصه كمدي
نمايشي ايران به ثبت برساند.
در سال 81، او به همراه همكار نويسنده اش «پيمان قاسم خاني»،
قومي را خلق كردند بنام «برره»، اهل ناكجاآبادي به همين نام .
«پاورچين» با طرح معضلات فرهنگي و بيماري هاي اخلاقي ساكنان
روستاي خيالي«برره»، رذايل اخلاقي اجتماع و سنتهاي غلط مردم آن
را چنان بي رحمانه به نقد كشيد كه اين مجموعه را بزرگترين اتفاق
نمايشي در تاريخ تلويزيون ايران لقب داد و اين تازه آغاز ماجرا بود.
در حالي كه مجموعه تلويزيوني «نقطه چين» آنچنان كه شايسته ي
مديري و همكارانش بود مطرح نشد و مجموعه داستاني «جايزه
بزرگ» نيز با وجود پربيننده بودن، در حد و اندازه هاي مديري از آب
در نيامد، او به گذشته ي برره سفر كرد تا داستان هايي جديد را در
فضاي 50 سال قبل ايران روايت كند.
«شبهاي برره» كه در سال 84 ساخته شد و به روي آنتن رفت،
جايگاهي بود تا حرفهاي در گلو مانده جامعه به زبان بيايد. از دردها،
مشكلات و ناهنجاري هاي فرهنگي مردم ايران كه سالها در قالب
سنت ها و آداب و رسوم غلط و بي ريشه دامنگير آنان شده بود.
مديري و گروهش در طي چند ماه سختي ها و ناهمواري هاي زيادي
را تحمل كردند و از زير تيغ تيز بي مهري ها، كوته فكري ها،
انتقادهاي تند و شايعات بي اساس گذشتند تا «شبهاي برره» بار خود
را سالم به مقصد برساند ... و «برره» ماندگار شد...
مهران مديري در كنار علاقمندي هايش به هنر نمايش و كارگرداني و
تلاشي كه براي رسيد به جايگاه كنوني اش كرده است همواره به
عالم موسيقي نيز عشق و ارادت خاصي داشته است. او با انتشار
نخستين آلبوم موسيقي اش در سال 79، در مقام خواننده و نيز در
نخستين كنسرت رسمي خود كه در بهمن ماه 1383 در تهران اجرا
كرد، با انتخاب هوشمندانه ملودي ها، تصنيف ها و صداي دلنشيني كه
از سوي شنوندگان آثارش مقبول افتاده بود، ثابت كرد كه موسيقي را
خوب مي شناسد و نيز سليقه مردم هنردوست ايران را !
● لينك مطلب ● نوشته شده توسط رضـــا ● در ساعت 19:33 ●
سیاوش قميشی از کجا می آيد ؟
متولد اهواز، خرداد 1324
... يکسالم بود که به تهران آمدم ... و سيزده چهارده سال داشتم که به لندن رفتم، پدرم تاجر بود و مخالف بود که من وارد کار موسيقی شوم، ولی مادرم با طبع شاعرانه ای که داشت با من و کار موسيقی من موافق بود ... دو برادر و يک خواهر که همه از من بزرگتر هستند.
وقتی از انگليس به ايران بازگشتی به چه صورت فعاليت هنريت را ادامه دادی؟
با گروهی که درست کرده بوديم بر روی صحنه های مختلف می رفتيم ولی کارهای غير فارسی اجرا می کرديم. يک گروه هم داشتيم به نام ربيلز که من در آنجا کی بورد می زدم و آهنگ های آرام تر را اجرا می کردم و شهرام شب پره هم جاز می زد و آهنگ های تند را اجرا می کرد ... زندگی خيلی ساده تر بود.
سياوش به شصت سالگی چطور نگاه می کند؟
خيلی قشنگه ... آن مشکلاتی که در 35 سالگی داری ديگر وجود ندارند ... مسائل را زودتر و راحت تر درک می کنی ... نه اينکه فکر کنی به هر آنچه خواستم رسيدم ... نه چون من کار خوانندگی را در سن 49 سالگی شروع کردم و هنوز کار دارم ولی زندگی در اين سن راحت تر است.
اگر سياوش خواننده نمی شد چه کار ديگری را دوست داشت که انجام بدهد؟
نقاش يا نويسنده ... با قلمو و رنگ می تونی اثری را خلق کنی که فرد ديگری با نگاه به آن تو را تحسين کند ... افکار قشنگی هم در ذهنم دارم که دوست دارم بنويسمشان اما وقت نيست ... !
سياوش که ما امروز بر روی صحنه می بينيم با آن سياوش آرامی که بايد ازش خواهش می کرديم که آهنگی را برای ما بنوازد بسيار فرق کرده است، حالا با حرکات متفاوت و مختص خودش دو سه ساعت
بر روی صحنه تحرک دارد، دليل اين تحول در حرکاتت چی بود؟
موزيک تنها دليلش بود. من دوازده سال با استيو مک کرام کار می کردم ولی حس کردم که استيو با سرعت من پيش نمی ره، برای همين همکاريم را با اروين شروع کردم، بهش گفتم که من می خواهم موسيقی ترنس را با کلام فارسی اجرا کنم.
ريتمهای جديد و موسيقی جديد منو تکان می ده، در واقع همراه ريتم بدنم هم حرکت می کند.
آدم عصبی هستی ؟
عصبی هستم اما برای خودم. با اطرافيانم آرام هستم.
صحبت های اطرافيان در موردت برايت اهميت دارد؟
به هيچ وجه.
در جامعه هنری دوستی داری؟
دوست دارم ولی رفيق ندارم، می دونی معاشرتی با کسی ندارم.
اگر خواننده ای آهنگ تو را بدون آنکه نامی از تو ببرد اجرا کند ناراحت می شوی؟
ناراحت نمی شم که چرا اسم من را نبرده چون به اندازه کافی برای خودم اسم دست و پا کردم ولی آزارم می دهد که چرا با يک آدم غير حرفه ای کار کردم.
باترانه سرايانی به تازگی کار می کنی که نامشان برای ما زياد آشنا نيست، دليل اين مسأله چيست؟
فکر می کنم که ترانه سرا های ما به روز ترانه نمی گن ... با جوانها کار می کنم چون جوانها بايد تشويق بشوند و اونها حرف هم را بهتر می فهمند.
ازدواج ؟
پنج بار ازدواج کردم ... يک پسر دارم به نام عليرضا که در شيراز زندگی می کند که با هم در تماس نيستيم چون زندگيش مورد تأييد من نيست.
شايعه هست که پسرت خواننده است ؟
منم شنيدم ... ولی گوشه و کنار می خونه ... نه به صورت حرفه ای ... ، نظر من اينست که انسانهايی بايد بچه به دنيا بياورند که مطمئن باشند که می توانند مسئوليتش را از هر جهت برای مدت طولانی تقبل کنند.
زن در زندگی تو چه نقشی دارد ؟
بسيار زياد ... همه جور زن ... همسر آدم ... همکار زن ... دوست ... حتی مادر ...
الان زنی در زندگی تو هست ؟
بله! به نام نازنين مرعشی که ۱۲ سال است با هم هستيم و بسيار هم از زندگيم راضی هستم.
فاصله بين آلبوم خواب بارونی تا آلبوم بعدی تو خيلی زياد بود، دليلش چی بود؟
سال 1981 آن آلبوم در آمريکا همراه با دوستم جمال نادر تهيه شد، من قصد نداشتم بخونم، می خواستيم حوصلمون سر نره ... ولی بعد با اصرار مسعود فردمنش که خيلی شعرهاشو دوست دارم آلبوم حکايت را چند سال بعد بيرون دادم
خوانندگی تا کی ؟
نمی دونم.
لذت در زندگی چيه ؟
وقتی شعری که دوست دارم به دستم می رسه و ملودی قشنگی را روش می ذارم و کار خوب داره لذت می برم.
خواننده و موسيقی مورد علاقه ات ؟
جرج مايکل ، چون همه کارهاشو خودش می کند. به تازگی هم به موسيقی عربی علاقمند شدم و به نظرم خيلی خوب کار می کنند. موسيقی ترنس هم که هميشه مورد علاقه ام بوده.
فاصله سنی بين تو و همسرت مشکلی را برای تو به وجود نمی آره ؟
نه. به هيچ وجه، مثل ارتباطم با جوانهای ديگر است ...
سياوش چه خصيصه ای دارد که هرکسی بهش نزديک می شه عاشقش می شه ؟
بقیه در ادامه مطلب...............
● لينك مطلب ● نوشته شده توسط رضـــا ● در ساعت 15:58 ●
ولادت و تحصيل دكتر باهنر
شهيد محمد جواد باهنر در سال 1312 در شهر كرمان در محله اي به نام "محله شهر" كه از محله هاي بسيار قديمي و مخروبه شهر كرمان بود، به دنيا آمد. ايشان فرزند دوم خانواده و داراي نه خواهر و برادر بود. پدر ايشان پيشه ور ساده اي بود كه زندگي محقرانه اي داشت و به واسطه مغازه كوچكي كه در سرگذر محله داشت امرار معاش مي كرد. شهيد باهنر در سن پنج سالگي به مكتب خانه اي سپرده شد و نزد بانوي متدينه اي قرآن را فرا گرفت از حدود يازده سالگي با راهنمايي حجةالاسلام حقيقي، فرزند بانوي متدينه مكتب خانه، به مدرسه معصوميه كرمان وارد شد و تعليم دروس حوزوي را آغاز نمود. حجةالاسلام ايرانمنش پسردائي شهيد باهنر در اين باره مي گويند: "حدود سن 5 سالگي بود كه با هم در كرمان به مكتب خانه رفتيم، در آنجا خواندن قرآن و در ضمن خواندن فارسي و ديوان حافظ را فرا مي گرفتيم. در آن زمان مدرسه خيلي كم بود و تعداد معدودي بودند كه به مدرسه مي رفتند و كساني كه از نظر مالي در حد متوسط و يا ضعيف بودند به همين مكتب خانه اكتفا مي كردند و بعد دنبال كسب و كارمي رفتند؛ چون ديگر مقتضيات زمان اجازه نمي داد. مدرسه معصوميه بعد از سالها كه در دوران رضا خان تعطيل شده بود، فعاليت هاي خود را آغازكرد و چند نفري از طلاب را پذيرا شده بود. شهيد باهنر مقدمات را با نصاب البيان و جامع المقدمات شروع نمود و در كنار دروس رسمي حوزوي، تحصيلات جديد را نيز پي گرفت و به صورت متفرقه در امتحانات شركت مي نمود و موفق شد مدرك پنجم علمي قديم را اخذ كند. در اين دوران، تحصيلات ديني ايشان به حدود سطح رسيده بود و در اوائل مهر ماه 1332 جهت ادامه تحصيلات ديني عازم شهر قم گرديد. در سال اول ورود به حوزه علميه قم، در مدرسه فيضيه سكونت يافت و دروس كفايه و مكاسب را نزد اساتيدي چون آيت الله سلطاني، آيت الله مجاهدي و شيخ محمد جواد اصفهاني فرا گرفت و در همين سال بود كه ديپلم كامل متوسطه را نيز اخذ كرد. در ادامه و تكميل دروس ديني از سال 1333 به درس خارج علما حاضر شد و ضمن شركت در درس خارج فقه آيت الله بروجردي كه آن زمان با توجه به مرجعيت ايشان و گستردگي درس از نظر تعداد شاگردان صورت خاصي داشت به درس خارج اصول حضرت امام خميني (ره) نيز حاضر مي شد و مدت هفت سال يعني تا اوائل سال 41 از دروس خارج فقه و اصول امام بهره مند گرديد. شهيد باهنر هم چنين به مدت شش سال در درس فلسفه (اسفار) علامه طباطبائي شركت نمود و در كنار آن نيز از درس تفسير علامه كه بعدها به صورت كتاب "الميزان" منتشر شد بهره هاي فراواني كسب نمود. شهيد باهنر در توصيف دوران تحصيل خود در حوزه عمليه چنين مي گويد: "ما بهترين خاطرات علمي و تحصيلي مان را در اين دوراننه ساله تحصيلات قم داريم" در سال سوم ورود به حوزه علميه قم و پس از گرفتن مدرك ديپلم، دكتر باهنر در امتحانات دانشگاه شركت كرده و وارد دانشكده الهيات شد و به ادامه تحصيلات دانشگاهي در كنار دروس حوزوي پرداخت و با توجه به اين كه دروس دانشگاهي از نظر علمي و كيفي مطالب جديد و تازه اي براي ايشان نداشت، به ندرت در كلاسها حضور پيدا مي كرد و لذا حدود سال 37 دوره ليسانس را به پايان رساند. در ادامه تكميل تحصيلات دانشگاهي و پس از اخذ ليسانس، دوره فوق ليسانس رشته امور تربيتي و دكتراي الهيات را گذراند. شهيد باهنر در حدود سالهاي 36-35 به شهر مقدس نجف مشرف شد و تصميم داشت در آنجا به ادامه تحصيلات ديني خود بپردازد، لذا در مدرسه آيت الله بروجردي سكونت يافت و در درس آيت الله حكيم شركت مي نمود، اما به دلايلي از جمله حضور عالمان برجسته در حوزه علميه قم، مجدداً به حوزه علميه قم بازگشت. مدت توقف ايشان در نجف به يك سال نيز نرسيد
در سال سوم اقامت ايشان در قم و مدرسه فيضيه، به مدرسه حجتيه نقل مكان كرد و در حجره اي با بزرگاني چون حجةالسلام هاشمي رفسنجاني، آيت الله موحدي كرماني، حجت الاسلام مهدوي كرماني و ... هم اطاق شد و اين آشنايي زمينه همكارهاي فرهنگي، مطبوعاتي و انقلابي آينده را فراهم نمود. در سال 1336 با همكاري و كمك آقايان هاشمي رفسنجاني و مهدوي كرماني نشريه مكتب تشيع را منتشر نمود. نوع مقالات و مطالب مطروحه در نشريه باعث تحول فكري و فرهنگي عميقي در حوزه علميه قم شده بود و به علت استقبال طلاب و علما انتشار آن به صورت فصلنامه در آمد و به دليل اقبال بيش از انتظار و حساسيت و توجه رژيم به اين مسئله در نتيجه پس از انتشار هفت شماره، توقيف شد. جناب آقاي هاشمي رفسنجاني در اين رابطه مي گويد: "ايشان در اداره مجله مكتب تشيع نقش درجه اول داشت. در سال 36 يا 37 من و ايشان و عده ديگري از دوستان كه حدوداً چهار پنج نفر مي شديم تصميم گرفتيم يك مجله منتشر كنيم... عمده مسئوليتهاي فرهنگي مانند چاپ و رسيدگي به مقالات، به دوش آقاي باهنر افتاد. البته ما هم همكاري مي كرديم اما چون ايشان قلمش از ما بهتر بود و يك مقدار سابقه كار مطبوعاتي داشت، آمادگي بيشتري در ايشان وجود داشت.... لذا مجموعاً كاربسيار خوبي در آمد و در آن روزها كه تيراژ ده هزار و پانزده هزار خيلي بود اولين چاپ ما با تيراژده هزار بود كه بلافاصله تمام شد و پيش فروش كرده بوديم."
اولين دستگيري ها
شهيد باهنر كه در سال 37 جهت انجام سفر تبليغي به آبادان عزيمت كرده بود به مناسبت تقارن به رسميت شناختن دولت اسرائيل توسط دولت ايران به صورت دو فاكتو (de fact ) حمله شديد و سختي به اين مسئله نمود و پس از پايان سخنراني توسط شهرباني دستگير شد و اين اولين بر خورد شهيد با رژيم پهلوي بود.
دومين دستگيري ايشان مصادف بود با جريانات خرداد ماه سال 42؛ قرار بود در محرم سال 42 مبلغيني از حوزه علميه به سراسر كشور اعزام شوند و مطالب يكنواخت و هماهنگي را در جهت محكوميت رژيم طاغوت و دين ستيزي رژيم در منابر بيان كنند. دستگاه امنيتي رژيم شاه از اين جريان مطلع شد و اقداماتي را جهت كنترل و فشار بر سخنرانان پيش بيني نمود. شهيد باهنر در آن سال به همدان اعزام شد و در روز هفتم محرم سال 42 به دنبال يك سخنراني پرشور دستگير شد اما به دليل هجوم و فشار مردم و اجتماعي كه مردم همدان برگزار كردند، دستگاه مجبور شد شهيد باهنر را آزاد كند آزادي ايشان همراه بود با اخراج از شهر همدان؛ اما ايشان تا 12 محرم به سخنرانيهاي خود ادامه داد و نهايتاً مخفيانه از شهر خارج شد. شهيد باهنر خود در اين باره مي گويد: "خاطرم هست دستور اين بود كه از روز ششم ماه محرم سخنراني ها اوج بيشتري پيدا كند و مبارزه شدت گيرد و علتش هم اين بود كه گفتند نگذاريد جلسات پر جمعيت باشد و الا اگر بخواهيد از اوائل شروع كنيد قبل از اينكه اجتماعي از مردم باشد، شما را دستگير مي كنند و از همان روز ششم كه اوج گرفت ظاهراً روز هفتم بود كه ما دستگير شديم".
سومين دستگيري همزمان بود با سخنراني هاي تند و انقلابي ايشان در مسجد جامع بازار تهران به مناسب سالگرد حمله رژيم به مدرسه فيضيه. پس از پايان سخنراني ايشان در شب سوم، سرهنگ طاهري و ديگر ماموران شهرباني وي را دستگير و به زندان قزل قلعه اعزام كردند و پس از محاكمه در دادگاه نظامي به چهار ماه زندان محكوم شد.
شهرباني كل در تاريخ 21/12/42 موضوع دستگيري ايشان را چنين به ساواك گزارش كرد: "شيخ محمد جواد باهنر در شبهاي 18و19 اسفند در شبستان مسجد جامع بالاي منبر مطالب تحريك آميز ايراد و قضيه مدرسه فيضيه در سال گذشته را به ميان كشيده و اظهارات ناروايي نموده بود لذا ساعت 21 روز 19 اسفند در موقع خروج از مسجد به وسيله مامورين ويژه دستگير و با پرونده مقدماتي جهت تعقيب قانوني به ساواك اعزام و تحويل گرديد."
همكاري با هيئت موتلفه
يكي از مهمترين فعاليت هاي شهيد باهنر در ابتداي حضورشان در تهران، آشنايي با هئيت موتلفه بود. شهيد باهنر به وسيله شهيد بهشتي به تشكيلات هئيت موتلفه وارد شد و در حوزه ها و كانون هاي آن به آموزش عقيدتي نيروهايي موتلفه پرداخت. شهيد باهنر در تعميق مفاهيم و آموزش هاي ديني اعضاي هيئت موتلفه از مباحث و مطالبي كه شهيد مطهري تهيه كرده بودند و نيز بحثهايي كه خودشان آماده مي كردند، بهره برداري و استفاده مي كرد. پس از ترور حسنعلي منصور توسط هيئت موتلفه و دستگيري سران آن و متلاشي شدن سازمان، به منظور ايجاد وحدت و انسجام و جلوگيري از فروپاشي و انزوا و پراكندگي نيروهاي مبارز و متعهد، شهيد باهنر با همفكري ديگر بزرگان چون شهيد بهشتي، شهيد مطهري، هاشمي رفسنجاني و ... تصميم گرفتند يك تشكيلات نيمه علني به وجود آورند.
موسسه رفاه
پوششي كه براي اين تشكيلات تدارك ديده شد در واقع يك پوشش اجتماعي و خدماتي بود. نام اين تشكيلات موسسه تعاوني و رفاه بود كه از جمله اهدافش كارهاي امداد، تشكيل صندوق هاي قرض الحسنه و تاسيس مدارس بود. در پوشش فعاليت هاي علني موسسه رفاه، ارتباطات مخفي نيروهاي مبارز و فعاليت هاي غير علني صورت مي گرفت و توسط اين موسسه كانونهاي موتلفه هدايت مي شد. شهيد رجائي يكي از كساني بود كه رهبري بعضي از كانون ها را برعهده داشت و با نام مستعار"اميدوار" در جلسات آنان شركت و برنامه هاي آموزشي و تعليماتي خود را اجرا مي كرد. آقاي هاشمي رفسنجاني در توضيح تشكيل موسسه رفاه چنين مي گويد: "معمولاً در نهادهايي كه در زمان رژيم گذشته توسط مسلمانان انقلابي تشكيل مي شد يك عده معيني بودند كه به صورتهاي مختلف به عنوان مشاور، كمك يا عضو، در اين كارها نقش داشتند. در موسسه رفاه چون يك موسسه فرهنگي، رفاهي و خدماتي و هم چنين انقلابي بارزي بود، ايشان از اول عضو بودند و عضو هيئت امنا و هيئت مديره هم بودند و بيشتر كارهاي فرهنگي را به ايشان و آقاي رجايي سپرده بوديم. در كارهاي جنبي مانند سخنرانيها واردوها و جلسات و كارهاي ديگري هم كه داشتيم، ايشان جزو افراد اساسي بودند و در حقيقت بايد از ايشان به عنوان يك عضو نيرومند مهم رفاه و به عنوان يكي از موسسين نام برد". هر چند شهيد باهنر عملاً از موسسين رفاه بود اما بطور رسمي ساواك با در خواست عضويت ايشان در هيئت موسسين مخالفت نموده بود.
● لينك مطلب ● نوشته شده توسط رضـــا ● در ساعت 19:39 ●